وطن من بیدگل

برای ضیاءالحکماء...

اگر روبروی زیارت شاهزاده حسین بیدگل بایستیم، پیدا کردن زیارت شاهزاده ابراهیم، کار مشکلی نخواهد بود. باید حدود 200 قدم رو به شمال حرکت کنیم تا به میدانگاهی برسیم که روزگاری به «باغ ننه حبیب» مشهور بود. از انارستان­های محله­ی دربریگ بیدگل، سال­هاست که خبری نیست. این انارستان­ها، عمدتاً در خانه­هایی قرار داشت که خانه­هایی بزرگ بود. به بزرگی اندیشه­ی اهالی خانه. با هشتی و دالان و ایوان. با صبح­های پرتلألؤ و ظهرهای پرطپش و غروب­هایی که تازه بعد از اذان مغرب، اولِ زندگی روزانه محسوب می­شد! آب قنات­هایی که بعد به دشت­های حسین­آباد و حسن­آباد و دولاب سرازیر می­شد، از میان این خانه­ها می­گذشت. امروزه فقط شنیدن نام­هایی چون «کوچه کلاغ­ها» یا «باغ ننه حبیب» یا «خانه مرحوم حاج آقاحسین پارسا» یا «مکتب­خانه­ی مرحوم احمدی» و ... می­تواند تداعی کننده­ی سرسبزی و طراوت و شادابی درخت­زارهای محله­ی دربریگ بیدگل باشد. این قسمت از شهر، در حال حاضر فرسودگی ناگواری را در خود حس می­کند. محله­ی میرعماد که در طول 40 سال گذشته در حاشیه­ی شرقی محله­ی دربریگ ایجاد شده است، این فرسودگی را البته در ابعاد عمیق­تری مشاهده می­کند. وقتی که در سال 1350 دبستان میرعماد در زمین­های خلوت و کم­سکنه­ی اطراف دربریگ تأسیس شد، گمان بر این بود که زمینه­های رشد و شکوفایی فرهنگی نیز در این محله­ی تازه تأسیس فراهم خواهد شد. ولی چنین نشد. مسؤولین شهر باید روی این موضوع، مطالعه­ای جدّی داشته­ باشند. فرصت­ها به سرعت باد به تهدید تبدیل می­شود...الآن کمربندی دوبانده­ی شرقی (نگارستان) در جوار این محله احداث شده است. دبستان شهدای هاشمیه در ابتدای این کمربندی، دومین دهه­ی فعالیت خود را آغاز کرده است. ساخت و سازهای فراوانی نیز در همان حوالی در حال شکل­گیری است. ورزشگاه بهمن در انتهای کمربندی قرار دارد. زیارتگاه­های امامزاده هاشم و امامزاده حسین با گسترش صحن در حال بازسازی است. کتابخانه­ی شماره 2 (بیدگل) در نزدیکی حسینیه­ی یزلان به زودی افتتاح خواهد شد. مقبره­ی صباحی بیدگلی نماد زیبایی شده است برای هویّت فرهنگی - ادبی شیعه. در حین عبور از کوچه کلاغ­ها، تابلویی را دیدم که نشان می­داد دارالقرآن آسایش نیز قرار است در همین محل احداث گردد. دبستان میرعماد که از سال­های اوّل انقلاب به این سو به عنوان دبستان شهید صالحی شناخته می­شده است، در سال گذشته توسط یک خیّر مدرسه­ساز (آقای عباس معظّمی بیدگلی مقیم آمریکا) به طور صد در صد تخریب و مدرسه­ی مدرن و جدیدی بنام والده­ی خیّر محترم (مرحومه بانو عادله­ فرزانگان) به جای آن ساخته شده است. از محله­ی میرعماد، پایمان را که بیرون بگذاریم، در ضلع شمالی به حاشیه­ی محله­ی شاهزاده علی­اکبر بیدگل می­رسیم. دبستان دوشیفته­ی امام (ره) و مدرسه­ی راهنمایی شهید مصطفی خمینی در همین حاشیه قرار دارد. این مراکز فرهنگی و آموزشی می­تواند نقطه­ی تحوّلی را برای محله­ی میرعماد ایجاد کند. روزگار در ذات خود، ستم­پیشه است. ولی مدیران در هر دوره­ای اگر بخواهند می­توانند از گسترش ستم جلوگیری کنند. مسؤولین باید از ظرفیت­هایی که نام بردم برای بازسازی و آبادانی محله­ی میرعماد بهره بگیرند.

در همان روز یکشنبه 10/6/87 که از آن یاد کردم، اعلامیه­ی مجلس ترحیم بانو طوبی ضیاءالحکما را روی دیوار کوچه­های میرعماد و دربریگ و یزلان و سلمقان دیدم. خانواده­ی ضیاءالحکما یکی از خانواده­های ریشه­دار بیدگل هستند که در 100 سال گذشته اکثراً در همین محله­ها زندگی کرده­اند. و روزگار، آرام آرام، دارد آن­ها را به فراموشی می­سپارد. مگر یکی دو نفر از آنها را که در همین یادداشت از آنها نام خواهم برد.

طوبی را من از بچگی می­شناختم. در دوران طفولیت، یک نوع جانانگی و استواری در شخصیت این بانو
می­دیدم که برایم ایجاد احترام می­کرد. طوبی دختر میرزا محمدتقی ضیاء پزشک معروف دهه­های 20 و 30 بیدگل است. میرزا محمدتقی نیز فرزند شاعر صوفی مسلک دوره­ی قاجاریه، زنده یاد وصّاف بیدگلی است که حقیر در مورد او تا حالا زیاد نوشته است. اخیراً از آقای حسن طاهایی مسئول محترم کتاب­فروشی امور تربیتی آموزش و پرورش شنیده­ام دیوان وصّاف (تدوین محسن نصرت­اله اربابی) مورد توجه جدّی کتابخوانان شهر قرار گرفته است. لذا برای حُسن ختام این مطلب و از باب تفأل به دیوان او مراجعه کردم. قصیده­ی با شکوهی آمد در مدح امیرالمؤمنین علی (ع) وصّاف در آخرین بیت این قصیده چنین می­گوید :

شـها در بیـدگل، وصّاف را از مرحـمت بنگر

نـدارد شافـعی غیر از تو اندر عرصه­ی فردا

 

وامّا بعد...

پاره ای ازمطالبی که در تارنمای وامّا بعد... قرار می گیرد، قبلا نیز  در جاهای دیگری آمده است.(به عنوان مثال :مطلب بالا.)این کار چند دلیل دارد.یکی اینکه وابستگی عاطفی نویسنده نسبت به نوشته های قبلی اش اورا وادار به این کار می  کند ومرور دوباره ی نثر،لحن،نکات ویرایشی وسبک وسیاق یک نوشته می تواند مارا  به سوی بهتر نوشتن هدایت کند. دوم اینکه وبلاگ وامّا بعد برای خود

مخاطبینی به دست آورده است که مایلم نوشته های قبلی ام را با آنها  در میان بگذارم وروابطم را  باآنها قوی تر سازم.(تنهایی دراین دنیا از تنهایی در گور هم وحشتناک تر است.آدم تا می تواندباید دوستانی از جنس خودش راپیدا کند وبا چنگ ودندان آنها را نگه دارد.)ونکته ی آخر اینکه تکرار بعضی از نوشته های پیشین می تواند بهانه ای باشدتادر حاشیه ی آن نقطه نظرات جدیدی را که به نظرم می رسد،مطرح کنم.به عنوان مثال«خط هاوخاطره ها» باید غبار زدایی شود وبا جهت گیری تازه ای متناسب با حال وهوایی که در یک وبلاگ جریان دارد،به نمایش در بیاید وباعث تلنگر تازه ای گردد. امیدوارم ما در هر کجا که قرار داریم خدا را فراموش نکنیم.

 حیدر علی عنایتی بیدگلی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 21:23  توسط حسین بیدگلی  | 

درایت

این چند روزکه گذشت ،تقریبا همه دنبال تبلیغات وخبرهای انتخابات بودند، من سعی کردم تا تحلیل ونظرات دیگران را راجع به نامزدها بخوانم وبهترین را انتخاب کنم.نظراتی که گاه کورکورانه وگاه از روی درایت گفته ویا نوشته میشد.چقدر خوشحالم که من راجع به نامزد مخالفم دست به قلم نبردم وعلیه او مطلب زشت ورکیک ننوشتم وقلم را آلوده به زشتی نکردم .من وما خواهیم رفت وآنچه از ما می ماند عمل ونوشته های ماست.نوشته هایی که نشانه ی شخصیت ماست، راستی دیگران، بعد از ما راجع به گفته هاو نوشته های ما چه خواهند گفت؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 13:3  توسط حسین بیدگلی  | 

وطن من ایران

حماسه یعنی: ۲۲     خرداد   ۸۸

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 20:37  توسط حسین بیدگلی  | 

بیدگل

ز شرق وغرب کشورها نوشتی

                       بگفتی بهر ایران سرگذشتی

بنازم ناز شصت زادگاهم

                  بیدگل این شهر زیبای بهشتی

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 0:27  توسط حسین بیدگلی  | 

ترنج

آفتاب 12 خرداد ماه غروب کرده بود که از جلسه انجمن ادبی فانوس بیدگل خارج شدم با دوستم حیدرعلی عنایتی گشتی کوتاه در کناره ی دشت بهشتی بیدگل زدم،هوا تاریک و طوفانی شد وفرصت زیادی برای اختلاط نداشتیم .حیدر نشریه ای به من امانت داد به نام ترنج که دراواسط دهه هفتاد در بیدگل چاپ میشده، من ترنج را در آن سالها نه دیده بودم ونه خوانده، اما نام ترنج من را به یاد قالی ام انداخت که امروز ترنجش را تمام کرده بودم،قالی بوم گلی ام را هرروز با همسرم چند رچ قبل از طلوع آفتاب می بافم این یک عادت قشنگ است که هرروزه دارم، عادتی که از پدرو مادرم به ارث برده ام،  حسی است که با من عجین است. ترنج حیدر را که باز کردم  متنی را دیدم با عنوان اشارات که در 4 بخش نوشته شده بود وشعری از استاد علی ستاری(شیدا)با عنوان ترنج. به نظر من ترنج یعنی رنج پیچیده که فقط قالی بافان آن را با خود میکشند تا ترنج به وجود بیاید.البته ترنج حیدر رنج دیگری است.

درقسمت هایی از بخش اول متن حیدر که در آن سالها نوشته شده می خوانیم.

1- به گذشته های دوردست نمی توانیم برویم.ولی اگر از هفتاد سالهای نسل حاضر ودر قید حیات،راجع به پیدایش صنعت قالی بافی در منطقه آران وبیدگل سوالی بپرسیم، می گویند:ابتدای پیدایش صنعت قالی بافی در این منطقه بر میگردد به آغاز قرن خورشیدی حاظرودر ادامه  ی پاسخشان اضافه می کنند:ازرشد فرا گیر وعمومیت یافتن این هنر به عنوان یک (شغل)که خواه ناخواه انقراض مشاغل شَعربافی وابریشم بافی ونخ بافی را بهمراه داشت- بیش از نیم قرن می گذرد یعنی پنجاه سال است که هر خانوار آرانی بیدگلی در طول سال با توجه به توان ومهارت وسرعتش یک ،دو، وسه تخته قالی ، بافته.

2- از قالی بافان آران بیدگل چه چیزی میدانیم؟-:سردابه های تاریک ونمور،از تیغ آفتاب تاغروب خورشیدریشه زدن وبعد از خوردن لقمه ای نان بیات،ادامه ی کار در زیرنور چراغ گرد سوز ولامپا،در پای دار قالی،دوران خرد سالی را به ایام جوانی وروزهای جوانی رابه سالهای پیری کشاندن.ستون فقرات کج شده ،چشمهای کم سو،سر انگشتان سائیده ومدام بافتن وبافتن وبافتن با آرزوی سالی یکبار به (شَر)رفتن وخریدن قواره ایی چیت وخوردن لقمه ای کبابی در مغازه ی (مشتی)

3- آران بیدگل از رهگذر این صنعت 50 ساله که با گوشت وپوست وخون وروح واحساس و اندیشه وعاطفه ی مردمش شکل گرفته چه چیزی عایدش شده؟آیا می توانیددر خانه ی یکی از بافندگان،حتی قالیچه ایی – از محصول ودسترنج او پیدا کنید؟براستی این 50 سال سرمایه وزحمت به کجا رفته است؟

۴- قالی هایمان را بافته ایم،آرام وبی سرو صدا و سر براه روی دوشمان گذاشته ایم،رفته ایم توی بازار کاشان فروخته ایم پولش رایکجا در همان بازار کیف کفش وکلاه، شال، بخاری ،فتیله وقند وچایی وتوت خشکه وحنا وسرمه بقچه ی حمام و زرد چوبه و کتیرا وشامپو وآدامس وشلوارو...... خریده ایم وبرگشته ایم به (دِ)! تا دوباره قالی دیگری و خرید دیگر.وسرمایه ودسترنج خود رادر بازار کاشان به حرکت انداخته ایم وروز به روز بر رونق ورواج وکلان کردن اقتصاد آنها افزوده ایم واز قبَلِ همین بازار ،شهرداری کاشان با مالیات وعوارض توانسته است ، یک شهر تر وتمیز و شفاف با امکانات تفریحی زیاد،دست وپا کند.دستگاه های آموزشی اش دوسه تادانشگاه مجهز وقوی بسازد وبیشترین امکانات پزشکی- آموزشی-و....برای مردمش فراهم آورد......

زبید وزگل گویم اکنون سخن         هم از صنعت این دیار کهن

زن ومردش صنعتگر قالی اند         که استادو با بینش عالی اند

زنان هنر مند باپشتکار                 نشینند پیوسته در پشته دار

ابا شوق وذوق وابا سعی ورنج               نگارند بر سطح قالی (ترنج)

ترنجی که باشد ظریف وقشنگ                شود دیده حیران از آن آب ورنگ

چنین فرش را می نباشد نظیر                برای همه دلکش ودلپذیر

مریزاد دست هنر مندشان                          که دارند زاسلاف خود این نشان

* * * *

دریغا که در روزگار قدیم                                  بسی دختران فقیر ویتیم

که بودند بافنده هر روز وشب                            ستمها کشیدند ودرد وتعب

به ضرب وبه شتم وبد وناروا                                 اسیر یک استاد فرمانروا

علیل وگرفتار وبی دست وپا                               همه دردمند و همه بینوا

* * * *

گذشت آن ستمهای بیدادگر                             بجز مهربانی نبینی دگر

زن وشوی همدوش ،بافنده اند                           بگیتی سر افرازوبالنده اند

چنین گفت شیدای روشن روان                                که آی زوجهای فهیم وجوان

زن وشوی هر دو شریک همند                              شریک خوشیها ورنج وغمند

بیاری اگر مرد خیزد بپا                                    کند خانه داری زن با وفا

کند خانه را زن بهشت برین                             برو باد صدها هزارا آفرین

یکی بیت خوانم ز سعدی کنون                             همان شاعر فاضل ذ وفنون

(زن خوب فرمانبر پار سا                                 کند مرد درویش را پادشا)

علی ستاری (شیدا)

قالی بوم گلی اثر حسین بیدگلی by you.

این هم قالی بوم گلی ،اثر من وهمسرم که در کنار دستگاه کامپیوترم بر پاست.

شما میتوانید با کلیک در پست زیراز متن امروز دوباره قالی زدم استفاده کنید.

http://bidgoly.blogfa.com/post-76.aspx

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 1:38  توسط حسین بیدگلی  | 

در محراب مسجد آقا بزرگ کاشان

در صبح یکی از روزهای اوایل خرداد ماه فرصتی دست داد تا از مسجد آقا بزرگ کاشان دیدن کنم .

وقتی که از خیابان فاضل نراقی وارد کوچه عریضی شدم که در انتهایش بنای مسجد قرار دارد، ناخواسته قدمهایم را آهسته برداشتم .دو چیزاز دور نگاهم را به خود جلب کرد ،که هم شاد شدم، هم ناراحت،شاد به خاطردیدن شکوه وعظمت مسجد، وناراحت به خاطر دیدن خودروها وموتورسیکلت هایی که در جلودرب مسجدپارک کرده بودند ،که شکوه بنا را از دورخدشه دار می کرد.

به جلوی درب مسجد که رسیدم، چشمهایم را رها کردم به سوی زیبایی مسجد که از دل شهر سر در آورده بود.اولین چیزی که دیدم، درب تیره رنگ بلندی بودکه خود شاهکار هنر درود گری در این خطه است، با گره چینی هایی که چشم آدم درآن گیج میشود،وگُل میخهایی که مانند زره از درب محافظت میکنند ،وبلندی درب که نگاه انسان را به طرف بالا هدایت میکند،به طرف سر درمسجد،جایی که شاهکار دیگری می بینی از مقرنسهای گچی ونقاشی وکتیبه ای که خود اوج هنر خطاطی است در دورانهای گذشته، که آدمی را به عمق دل تاریخ میبرد،نگاهم را می چرخانم،دردوطرف درب ورودی مسجدتختگاهی برای استراحت وجود دارد، تاذهن وجسم لختی  بر روی آن بیاسایند، وآماده ورود به مسجد شوند،بالای هر تختگاه کاشی کاری های الوان به چشم میخورد، که در موقع استراحت رنگ آبی آرام آن روح آدمی را نوازش میکند.از چهارچوب درمسجدمیگذرم ،وارد هشتی بسیار زیبایی میشوم، باز، لحظاتی  روی تختگاه دیگری مینشینم، نسیم خنکی صورتم را نوازش می دهد ، زیر لب میگویم (هآی...)،سرم را به طرف سقف هشتی بالا میبرم،  سقفی که با آجر ووکاشی تزئین شده است،لحظلاتی در نقوش سقف هشتی خیره می شوم، با صدای اگزوزموتوری که از داخل مسجد می آید به خودم می آیم وتعجب می کنم!!!.بادو دالان عریض که در طرفین قرار دارد میتوان وارد صحن مسجد شد،در بالای هر دالان بادگیری وجود دارد که در تابستان هوای مطبوع وخنک را به طرف شبستان تحتانی (تابستانی)هدایت میکند.دو صحن در محوطه ی مسجد می بینی، تحتانی وفوقانی، وحجره هایی در اطرف آن، که طاق های دو سوی حیاط ، گنبد واره هایی هستند که تکرار شده اند.اما آنچه که چشم را به خود مشغول میکند ایوان وگنبد آجری بزرگ  است باگلدسته های نچندان بلند ،که گنبد را بزرگتر نشان میدهد.درسایه لختی مینشینم، وبه عمق بنا خیره میشوم ،رنگ کرم  که تقریبا در تمام بنا مشهود است آرامش خاصی به انسان می دهد.بلند میشوم،میروم دستم را در آب حوض فرو می برم،حوضی که سالیان دراز نیایشگران در آب آن وضو ساخته اند. ازایوان بزرگ عبورمیکنم به زیر گنبد آجری میرسم ،وبه دقت همه جا را خوب می بینم همه جا محراب است، و صدای نیایش در کنار من،در عمق درون من،در قلب من، دستهایم را به حالت قنوت می گیرم چشمهایم را می بندم خودم را رها میکنم ودعایی را زیر لبم زمزمه میکنم،حس میکنم حجمی اللهی در دستان من است که مانند رودی به طرف قلبم جاری می شود،نمی خواهم از این حالت خارج شوم ،بعد دستهایم را به صورتم می کشم ،مانند آب زلال و پاکی که پیدایش کرده ام در کویربرهوت،از معنویت سیراب میشوم، به روحی خاصی دست میابم که در این سالها گمش کرده بودم .آهنگ دلنشینی من را به خودم می آورد،مردی را می بینم که در شبستان جنب گنبد در حال خواندن قرآن است. بسم الله الرحمن الرحیم ،الحمدلله فاطر السموت والارض.....

حسین بیدگلی ۷/۳/۸۸

 عکس از علی محمد پور


توضیح :این مجموعه که نمونه ای است از معماری سنتی ایرانی و متناسب با اقلیم کویر و یکی از زیبا ترین بناهای اسلامی می باشد . این مجموعه در سالهای 12۵۰ تا1۲۶۰ ه.ق به همت مرحوم حاج محمد تقی خانبان و به احترام دامادش مرحوم ملا محمد مهدی نراقی ( فرزند ملا مهدی نراقی و برادر ملا احمد نراقی ) معروف به آقا بزرگ ساخته شده است.

معماراین بنا استاد حاج شعبان بوده است.کاشی کاری آجر کاری مقرنس کاری خط ونقاشی ها توسط استاد محمد باقر قمصری صورت گرفته.کتیبه خطوط مسجد توسط استادان برجسته خط محمد ابراهیم جد خاندان معارفی ومحمد حسین جد خاندان ادیب کاشان وبسمله های صغرا توسط سید صادق کاشانی نوشته شده است

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 23:36  توسط حسین بیدگلی  | 

این روزها که گذشت...

این روزها که می گذرد زیاد دل ودماغ نوشتن ندارم چرا؟نمی دانم! شاید این جزئی از حالات درونی من باشد، اصلا، آدمیزاد هر ساعتی یک حال وهوایی دارد. گاهی خوشحال است گاهی غمگین، گاهی بی حوصله وگاهی سرکیف و شنگول. خداوند حکمتی برای آدم  دراین احوالات قرار داده که انسان به راز آن پی نبرده است. این روزها که گذشت موضوعات مختلفی  داشتم که می توانستم راجع به آنها مطلب بنویسم که نشد . اما در اینجا به طور مختصر راجع به بعضی از آنها می نویسم.

۱- جمعه ی گذشته در همایش انجمن عکاسان ارغوان کویر آران وبیدگل که درسالن اداره ی فرهنگ وارشاد شهرستان برگزار شد شرکت کردم .البته عکاسی جزء علایق من است برای همین رفته بودم تا ببینم در شهرم چه میگذرد. جلسه ی خوبی بود چند نفری آمدند ورا جع به عکاسی صحبت کردند .آقای مکاری نژاد مسعول انجمن عکاسان در بین صحبتهایش گفت که در شهرستان آران وبیدگل بیش از 100 نفردانش آموخته ی رشته عکاسی در مقطع دیپلم داریم .ودر باره ی عکاسی در منطقه سخنرانی کرد.وبعدیکی از همشهریانم آقای حاجی پور کارشناس ارشد رشته عکاسی به همراه رئیس انجمن سینمای جوان کاشان به نقد چند عکس پرداختند که جالب بود.وسپس آقایان فرزاد مهر،مقداد ومیثم نمکی سخنرانی کردند که پایان سخنرانی آقای میثم نمکی این گونه بود .ما نمانیم وعکس ما ماند،گردش روزگار بر عکس است قبل از برگزاری جلسه از نمایشگاه عکس بازدید کردم عکسهایی از خانم قهرمانی وآقای استادیان

۲- دو روز پیش آقای حاج محمد فرزانگان را زیارت کردم .آقای حاج محمد فرزانگان از جمله ی معلمهای باز نشته ی خوب شهرم است. یک ساعتی در خدمتش بودم. من هر گاه ایشان را میبینم لذت می برم گویا خداوند تمام خصلت های انبیاء را که یک معلم باید داشته باشدبه او یک جا داده ،پرکار،دوست داشتنی،متعهد،کم توقع ،منظم  ،خوش برخوردوبااخلاق ،ایشان از سال 1352 وارد آموزش وپرورش شدند و30 سال با تمام وجود برای بچه ها زحمت کشیدند. انشاء الله فرصتی دست بدهد یک روز دست جمع خدمتشان باشیم.

3– دیروز کسالتی داشتم رفتم کاشان مطب آقای دکترسید مسعودجهان میر.متخصص بیماریهای داخلی از امریکا. از مصاحبت با اولذت بردم. اواز مو به موی بیماری ام جویا شد ، کاری که کمتر دکترهاانجام میدهند.چیز جالب اینکه هر بیمار نیم ساعتی با دکتر صحبت میکند.باتشخیص دقیق ایشان به یک نسخه، خوب شدم .گویا ابو علی سینا را دیده بودم .ایشان نه تنها یک پزشک خوب بلکه یک دانشمند،فلسفه دان، ادیب وشاعرهم هستند.پیشنهاد میکنم که اگر خدای نکرده بیماریی  برایتان پیش آمد به نزد ایشان بروید بنده بهبودی شما را تضمین میکنم.آدرس مطبش کاشان خیابان فاضل نراقی نرسیده به میدان قاضی اسدا..

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 6:21  توسط حسین بیدگلی  | 

شهیدحسین روحانی

سوم خرداد سالروز شهادت سردار شهید حسین روحانی یکی ازفاتحان خرمشهر گرامی باد

                          

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 5:36  توسط حسین بیدگلی  |