قالی وقتی به انتهای خود نزدیک میشود یا به اصطلاح به حاشیه که میرسد کار شتاب میگیرد معمولا این جوروقتها چند نفر از زنهای همسایه یا فامیل برای کمک در بافتن قالی می آیند تا کار زودتر تمام شود . این روزها که قالی بوم گلی من نیزدر حاشیه است یکی دونفراز زنهای فامیلمان چند روزی است برای کمک در بافتن قالی ساعتی را می آیند خانه ی ما تا به همسرم در بافتن کمک کنند .بعد از ظهر بود که در اینترنت به وبلاگ ها سر میزدم که دو تا از خانم ها رسیدند وچون کامپیوتر من کناردستگاه قالی است مجبور بودم خاموش کنم وبرخیزم ،اما چون مطلبی که میخواندم نیمه کاره بود دلم نمی آمد رها کنم ومطلب راادامه دادم. یکی از خانمها گفت چه میخونی بلن بخون مام بفهمیم ، (من در وبلاگ وامابعد..حیدرعلی عنایتی بودم) وچون میدانستم بچه ی شمسی خانم آنفولانزا گرفته واین روزها طب این بیماری داغ است وازیک طرف هم میخواستم واکنش خانم ها را درمقابل مطلبی که خوانده میشودببینم، مستقم رفتم سراغ مطلب مرداد ماه حیدرکه با عنوان آنفولانزا ی خوکی بود وشروع کردم با آب وتاب برایشان خواندن. توجه کنید:
آنفولانزای خوکی
عیال بنده عادت دارد هرروزصبح وقتی که از خواب بیدار می شوداز من می پرسدبرای ناهار ظهر چی هندات کند؟من هم به یاد ندارم هنوز طبخ غذای خاصِی را به او سفارش داده باشم.لذا به گفتن جمله ی «یک چیزی خواهیم خورد» اکتفا کرده،بار مسولیّت را از شانه ی خود خالی کرده،دوباره سرم را زیر لحاف کرده ومی روم تو حال خود.چند روز پیش که مجدّدا بااین سوال تکراری وهمیشگی روبرو شدم،بی خودی از دهانم در رفت که امروز غذا را از بیرون تهیّه می کنیم.لذا نزدیک ظهر باموتور به یکی از چلوکبابی های شهر مراجعه کردم.اتفاقا شلوغ بود ومن باوجود سر گیجه و کم حوصلگی مزمن باید در صف می ایستادم.در حین انتظار،از بغل یک یخچال بزرگ که در کنارش قرار داشتم واز لای روزنی که میان دیوار ویخچال وجود داشت،توانستم آشپز خانه را دید بزنم.من تکلیف شرعی وقانونی وعرفی این دید زدن ها رانمی دانم چیست. حلال است؟حرام است؟مباح است؟ نمی دانم.ولی ای کاش چنین غلطی نمی کردم.سر آشپز محترم که هیکلی تقریبا بالا ی140 کیلو داشت،انگشت نشانه ی دست راست خود راآنچنان در درون سوراخ بینی اش می چرخاند که با مشاهده ی این صحنه نزدیک بود من غذای نخورده را بالا بیاورم.مدّتی صبر کردم ببینم عاقبت کار به کجا خواهد کشید.دیدم یارو جدّا از این کار خود کیف می کند.دست چرب ونرم،دماغ بزرگ وچاق،سوراخ بینی آماده ودم دست ومکان خلوت فرصت خوبی را برای او فراهم آورده بودکه انگشت خود را با مهارتی همراه با آرمش در چرخشی 180 درجه ای به حرکت درآورده ودنبال خلط بینی بگردد.
انگشت در سوراخ کردن عادت دیرینه ی بشر است.تاریخ را که هم که مطالعه بفر مایید از انگشت های زیادی حکایت می کند که در سوراخ های زیادی رفته وبه سلامتی بیرون آمده است.تقریبا می توان گفت هیچ کس از این سرگرمی لذّت آور و فرح بخش،روی گردان نیست. واین بستگی به این دارد که آدم چه نوع سوراخی را پیدا کند ونوع کاربری اش را چگو نه تعریف کند.
سر آشپز غذا خوری مورد اشاره ی بنده هم آن روز ،سوراخ بینی خود را که تداعی کننده ی سوراخ دود کش بخاری بود،بهترین سوراخ دیده بود.
ما جرا ادامه داشت وهنوز یکی دو نفر قبل ازمن در نوبت بودند که باصدای یکی از کارگران غذا خوری ،او مجبور شد دست از کار کاوش در بینی بکشد وبه سراغ کار دیگری برود.من انتظار داشتم حالا حداقل دستش را با آب وصا بون بشوید که نشست.و با همان حالت رفت سر وقت ظرف بزرگی که پر بود از گوشت چرخ کرده.دیدن بقیّه ی ماجرا برای من قابل تحمّل نبود.لذا خیلی آرام وآهسته سرم را تو کشیدم،به دروغ به پیشخواندار گفتم الان بر می گردم.
وامّا بعد...
آشپزخانه های آران وبیدگل به شدّت آلوده است.ودر این هوای گرم وغبار زده می تواند سلامتی مردم را به خطر بیاندازد .واگر ویروسی مُهلک از مسیر مسافرت های خارج از کشور به میان مردم آمد،این آشپز خانه ها در تکثیر آ ن شریکند.بعضی از آنها البته ظاهر تمیزی دارند.ولی اگر خوب دقّت کنید مکانیزم های مختلفی برای پخش نا خواسته ی میکرب در دسترس آنهاست.اسکناس یک عامل وناقل بسیار قوی وبی سروصدا برای انتقال هر نوع آلودگی بدنی در میان جامعه به شمار می رود. فروشندگان اغذیّه با همان دستی که از شما اسکناس وسکّه دریافت می دارند،بلا فا صله ظرف های پلاستیکی ویک بار مصرف را( که آنها نیز اغلب به درستی محافظت نمی شود)،برداشته وبا جابجا کردن آنها به آشپز خانه رفته ونان ونوشابه ودوغ وکباب وبرنج وخیار شور و گوجه و سبزی وسیب زمینی وفلفل وچوب خلال دندان را (که فقط خدا می داند فرایند آماده سازی آنها چگونه بوده است) در کنار هم قرار داده،درون نایلون پیچیده وبه شما تحویل می دهند.
نحوه ی تهیّه ی نان از نانوایی ها ورساندن آن به آشپز خانه نیز یکی دیگر از عواملی است که دیدن آن ممکن است شمارا از خوردن چنین غذایی بیزار کند. کارگر آشپز خانه دویست سی صد عدد نان داغ را درون یک سفره ی چرک وکدر قرار داده ودر حالیکه با سر ووضعی چندش آور به سیگارش پُک می زند،سوار بر مو تور ودر مسیر گرد وغبار به مقصد می رساند. همچنین پایبندی یاعدم تعّهد به نجس پاکی های شرعی مثل غسل جنابت وحفظ بهداشت شخصی در موارد ابتلا به بیماری های روده ای؛تنفّسی،پوستی ومشابه آن توسّط کسانی که در آشپز خانه ها کار می کنند از نگرانی های مصرف کننده غذاهای طبخ شده در این قبیل اماکن است. اجازه بدهید در باره ی مستراح های این آشپز خانه ها ومگس هایی که از آن خارج شده وروی ظرف وظروف آشپز خانه می نشیند ،سخنی نگویم.
http://va-ama-bad.blogfa.com/ وامابعد...
خانمها در بین خواندن من از خنده روده بر شده بودند ودر پایان از اطلاعاتی که در این مورد پیدا کرده بودند خوشحال بودندواز من خواستند که چند پست دیگر هم برایشان بخوانم ومن پستهای بومی ونوستالژیک را انتخاب کردم واحساسات آنها را نسبت به وطن آبا واجدادشان بر انگیختم . آنها گفتند در آینده هم برای خواندن وشنیدن بیشتر اینجور مطالب خواهند آمد.
پیوند از وبلاگ بیدار شهر
شهريار خود در خاطراتش مي فرمايد:
بعد از انتشار منظومه حيدر بابايا سلام ، اشعار اين منظومه با سرعت شگفت انگيزي در ميان آذربايجانيها رواج پيدا کرد. هر موقع و هر جا که اين اشعار را مي خواندم در وديوار گريه مي کرد!
روزي در منزل يکي از دوستان همراه با تعدادي از همشهريها نشسته بوديم که از من خواسته شد قطعاتي از حيدر بابا را بخوانم.در همان زمان خدمتکاري نيز در آن خانه مشغول آوردن چايي بود. هنگاميکه من اشعارم را براي حاضرين بلند بلند خواندم ، ناگهان ديدم که اين زن محجوب، سيني چايي از دست رها کرد و به پايم افتاد!
او با صداي بلند گريه مي کرد و مي گفت: اشعارتو شرح درد دل من و وصف حال روزگار تلخ من است!