تبليغاتX
وطن من بیدگل

وطن من بیدگل

وطن من بیدگل در هفت کیلومتری شمال کاشان واقع است.

خلاصه بعد از سالها، ما هم  توانستیم با کلی گرفتارگی و.........یک  ماشین بخریم!!!! راستی چرا بیشتر مردم برای رفع احتیاجات روزمره ولوازم زندگی ومسکن ویک مرکب مناسب در تنگنا قرار می گیرند ؟

خدایا شکرت به خاطر نعمتهایی که به من داده ای وشکرت به خاطر نعمتهایی که به من نداده ای که  حتما حکمتی دردادن وندادن آنها بوده که خود می دانی نه غیراز تو.

 در بین ما ایرانی ها مراسمهای زیادی وجود دارد که از جمله آنها مراسم شیرینی خوری است.مانند شیرینی خوری عروس ،خریدن خانه،  مدرک  تحصیلی وسربازی ، پست مقام و.....

مراسم شیرینی خوری ماشین من هم در دو مرحله ودر دو شب زیبای پاییزی انجام شد ودو فامیل  بنده وعیال آمدند خانه ی ماوشیرینی خوردند واز هر دری کلی حرف زدند .مثل این بود که نوزادی متولد شده باشد تبریکات بود که پشت سر هم می آمد، از هر طریق از دیداری بگیر تا تلفن ، اس ام اس ، ایمیل واینترنت، وهمه  بعد از مبارک گفتن تقاضای شیرینی میکردند.

شب است شاهد وشمع ماشین وشیرینی

                                غنیمت است دمی روی دوستان بینی

                                  ٢٠٠٩٠٩٠٧٢٤٧.jpg - image uploaded to Picamatic

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 20:26  توسط حسین بیدگلی  | 

عید قربان مبارک

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 22:37  توسط حسین بیدگلی  | 

بار دیگرجوانان باستانی کار شهرمان خوش درخشیدند وباعث افتخار شهر شدند

روز 29 آبان ماه مسابقات ورزش باستانی انتخابی کشوری که در شهر اصفهان ودر زور خانه فتوت برگزارشد در گروه تیمی شهرستان آران بیدگل که به سر پرستی تقی خدمتی ومربی گری مصطفی کتابی است به مقام دوم استان اصفهان رسیدند.جوانان پهلوانی که در رشته های مختلف ورزش باستانی مقام آوردند عبارت هستند .

مقام اول استان در رشته ی میل سنگین زورخانه آقای خسرو مشهودی بیدگلی

مقام دوم استان در رشته ی میل سنگین زورخانه آقای محسن شمسی بیدگلی

مقام دوم استان در رشته ی میل سنگین زورخانه آقای محمد پور ابراهیمی بیدگلی

مقام سوم در رشته کباده آقای محسن شامیرزایی بیدگلی

مقام سوم رشته ی سنگ زورخانه آقای حسن معدن دار آرانی

مقام دوم رشته ی چرخ زورخانه آقای خراطی بیدگلی

با آرزوی موفقیت بیشتر برای این عزیزان

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 21:9  توسط حسین بیدگلی  | 

عکاس مهندس نصرت الله اربابی

امام_زاده_هادی_بیدگل--شاگردان_مکتبخانه_احمد_ی1319فروردین.jpg - image uploaded to Picamatic

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 22:2  توسط حسین بیدگلی  | 

 باتوجه به نظر قابل بررسی آقای استاد صائم که بیدگل را بی گل به معنی "بدون گل" گفته است

بیدگل همان بیدگل است و بیدگل بوده است و هم بید داشته است و هم گل و اکنون نیز هم بید دارد و هم گل ولی در گویش محلی قدیمی مانند همه ی کلمات  حرف "ب" به "واو " تبدیل گشته و  "ودگل" -"بدگل" و "وگل" و " ویگل"شده است .با استفاده از کتاب زبان کویر نوشته ی گرانقدر استاد محترم جناب آقای عباس علیجانزاده

عباس رسول زاده :زمانی از آقای عباس متولی و مهنس ستاری شنیدم که درجایی خوانده اند نام بیدگل از چشمه ای گرفته شده که یکی از شاهان ساسانی آب آن را به مردم باستان بیدگل بخشیده است. "وی" و بعد ها مثل تمام حرفهای دورقمی در که از پهلوی به زبان فارسی تبدیل شده است مثل جی . وی هم به ویگل تبدیل شده است

دو درسایت باستانی ویگل

از چپ :من واکبر ستاری گل در سایت باستانی ویگل در شرق بیدگل

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 15:42  توسط حسین بیدگلی  | 

.

يــاد تــو در دل اسـت بــاور كـن                  دوريــت مـشـكـل اسـت بـاور كــن

بـاغــهــاي شــكــوفـه و شـبـنـم                   بــي تـو بي حاصل است بـاور كن

بــــا نـگــاهــم ز دور دريـــاهــا                  كــوي تــو سـاحـل اسـت بـاور كن

كاروان چون رود دلم با اوست                   يـار در مـحـمـل اســت بــاور كـن

حـوريان پـيـش روي تـو هيچند                   دل بــه تـو مـايـل اسـت بـاور كـن

مــن كـه ديـوانـه ي جمال توام                   دل مــن عــاقـل اسـت بــاور كــن

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 22:18  توسط حسین بیدگلی  | 

قالی وقتی به انتهای خود نزدیک میشود یا به اصطلاح به حاشیه که میرسد کار شتاب میگیرد معمولا این جوروقتها چند نفر از زنهای همسایه یا فامیل برای کمک در بافتن قالی می آیند تا کار زودتر تمام شود . این روزها که قالی بوم گلی من نیزدر حاشیه است یکی دونفراز زنهای فامیلمان چند روزی است برای کمک در بافتن قالی ساعتی را می آیند خانه ی ما تا به همسرم در بافتن کمک کنند .بعد از ظهر بود که در اینترنت به وبلاگ ها سر میزدم که دو تا از خانم ها رسیدند وچون کامپیوتر من کناردستگاه قالی است مجبور بودم خاموش کنم وبرخیزم ،اما چون مطلبی که میخواندم نیمه کاره بود دلم نمی آمد رها کنم ومطلب راادامه دادم. یکی از خانمها  گفت چه میخونی بلن بخون مام بفهمیم ، (من در وبلاگ وامابعد..حیدرعلی عنایتی بودم) وچون میدانستم بچه ی شمسی خانم آنفولانزا گرفته واین روزها طب این بیماری داغ است وازیک طرف هم میخواستم واکنش خانم ها را درمقابل مطلبی که خوانده میشودببینم، مستقم رفتم سراغ مطلب مرداد ماه حیدرکه با عنوان آنفولانزا ی خوکی بود وشروع کردم با آب وتاب برایشان خواندن. توجه کنید:


آنفولانزای خوکی

 عیال بنده عادت دارد هرروزصبح  وقتی که از خواب بیدار می شوداز من می پرسدبرای ناهار ظهر چی هندات کند؟من هم به یاد ندارم هنوز طبخ غذای خاصِی را به او سفارش داده باشم.لذا به گفتن جمله ی «یک چیزی خواهیم خورد» اکتفا کرده،بار مسولیّت را از شانه ی خود خالی کرده،دوباره سرم را زیر لحاف کرده ومی روم تو حال خود.چند روز پیش که مجدّدا بااین سوال تکراری وهمیشگی روبرو شدم،بی خودی از دهانم در رفت که امروز غذا را از بیرون تهیّه می کنیم.لذا نزدیک ظهر باموتور به یکی از چلوکبابی های شهر مراجعه کردم.اتفاقا شلوغ بود ومن باوجود سر گیجه و کم حوصلگی مزمن باید در صف می ایستادم.در حین انتظار،از بغل یک یخچال بزرگ که در کنارش قرار داشتم واز لای روزنی که میان دیوار ویخچال  وجود داشت،توانستم آشپز خانه را دید بزنم.من تکلیف شرعی وقانونی وعرفی  این دید زدن ها رانمی دانم چیست. حلال است؟حرام است؟مباح است؟ نمی دانم.ولی ای کاش چنین غلطی نمی کردم.سر آشپز محترم که هیکلی تقریبا بالا ی140 کیلو داشت،انگشت نشانه ی دست راست خود راآنچنان در درون سوراخ بینی اش می چرخاند که با مشاهده ی این صحنه نزدیک بود من غذای نخورده را بالا بیاورم.مدّتی صبر کردم ببینم عاقبت کار به کجا خواهد کشید.دیدم یارو جدّا از این کار خود کیف می کند.دست چرب ونرم،دماغ بزرگ وچاق،سوراخ بینی آماده ودم دست ومکان خلوت فرصت خوبی را برای او فراهم آورده بودکه انگشت خود را با مهارتی همراه با آرمش در چرخشی 180 درجه ای به حرکت درآورده ودنبال خلط بینی بگردد.

انگشت در سوراخ کردن عادت دیرینه ی بشر است.تاریخ را که هم که مطالعه بفر مایید از انگشت های زیادی حکایت می کند که در سوراخ های زیادی رفته وبه سلامتی بیرون آمده است.تقریبا می توان گفت هیچ کس از این سرگرمی لذّت آور و فرح بخش،روی گردان نیست. واین بستگی به این دارد که آدم چه نوع سوراخی را پیدا کند ونوع کاربری اش را چگو نه تعریف کند.

سر آشپز غذا خوری مورد اشاره ی بنده هم آن روز ،سوراخ بینی خود را که تداعی کننده ی سوراخ دود کش بخاری بود،بهترین سوراخ دیده بود.
ما جرا ادامه داشت وهنوز یکی دو نفر قبل ازمن در نوبت بودند که باصدای یکی از کارگران غذا خوری ،او مجبور شد دست از کار کاوش در بینی بکشد وبه سراغ کار دیگری برود.من انتظار داشتم حالا حداقل دستش را با آب وصا بون بشوید که نشست.و با همان حالت رفت سر وقت ظرف بزرگی که پر بود از گوشت چرخ کرده.دیدن بقیّه ی ماجرا  برای من قابل تحمّل نبود.لذا خیلی آرام وآهسته سرم را تو کشیدم،به دروغ به پیشخواندار گفتم الان بر می گردم.

وامّا بعد...

آشپزخانه های آران وبیدگل به شدّت آلوده است.ودر این هوای گرم وغبار زده  می تواند سلامتی مردم را به خطر بیاندازد .واگر ویروسی  مُهلک از مسیر مسافرت های خارج از کشور  به میان مردم آمد،این آشپز خانه ها در تکثیر آ ن شریکند.بعضی از آنها البته ظاهر تمیزی دارند.ولی اگر خوب دقّت کنید مکانیزم های مختلفی برای پخش نا خواسته ی میکرب در دسترس آنهاست.اسکناس یک عامل وناقل بسیار قوی وبی سروصدا برای انتقال هر نوع آلودگی بدنی در میان جامعه به شمار می رود. فروشندگان اغذیّه با همان دستی که از شما اسکناس وسکّه دریافت می دارند،بلا فا صله ظرف های پلاستیکی ویک بار مصرف را( که آنها نیز اغلب به درستی محافظت  نمی شود)،برداشته وبا جابجا کردن آنها  به آشپز خانه رفته ونان ونوشابه ودوغ وکباب وبرنج وخیار شور و گوجه و سبزی وسیب زمینی وفلفل وچوب خلال دندان را (که فقط  خدا می داند فرایند آماده سازی آنها چگونه بوده است)  در کنار هم قرار داده،درون نایلون پیچیده وبه شما تحویل می دهند.

نحوه ی تهیّه ی نان از نانوایی ها ورساندن آن به آشپز خانه نیز یکی دیگر از عواملی است  که دیدن آن ممکن است شمارا از خوردن چنین غذایی بیزار کند. کارگر آشپز خانه دویست سی صد عدد نان داغ را درون یک سفره ی چرک وکدر  قرار داده ودر حالیکه با سر ووضعی چندش آور به سیگارش پُک می زند،سوار بر مو تور ودر مسیر گرد وغبار به مقصد می رساند. همچنین پایبندی یاعدم تعّهد به نجس پاکی های شرعی مثل غسل جنابت وحفظ بهداشت شخصی در موارد ابتلا به بیماری های روده ای؛تنفّسی،پوستی ومشابه آن توسّط کسانی که در آشپز خانه ها  کار می کنند از نگرانی های مصرف کننده  غذاهای طبخ شده در این قبیل اماکن است. اجازه بدهید در باره ی مستراح های این آشپز خانه ها ومگس هایی که از آن خارج شده وروی ظرف وظروف آشپز خانه می نشیند ،سخنی نگویم.

http://va-ama-bad.blogfa.com/ وامابعد...


 

 

خانمها در بین خواندن من از خنده روده بر شده بودند ودر پایان از اطلاعاتی که در این مورد پیدا کرده بودند خوشحال بودندواز من خواستند که چند پست دیگر هم برایشان بخوانم ومن پستهای بومی ونوستالژیک را انتخاب کردم واحساسات آنها را نسبت به وطن آبا واجدادشان بر انگیختم . آنها گفتند در آینده هم برای خواندن وشنیدن بیشتر اینجور مطالب خواهند آمد.


پیوند از وبلاگ بیدار شهر

شهريار خود در خاطراتش مي فرمايد:

بعد از انتشار منظومه حيدر بابايا سلام ، اشعار اين منظومه با سرعت شگفت انگيزي در ميان آذربايجانيها رواج پيدا کرد. هر موقع  و هر جا که اين  اشعار را مي خواندم  در وديوار گريه مي کرد!

روزي در منزل يکي از دوستان همراه با تعدادي از همشهريها نشسته بوديم که از من خواسته شد قطعاتي از حيدر بابا را بخوانم.در همان زمان خدمتکاري  نيز در آن خانه مشغول آوردن چايي بود. هنگاميکه  من اشعارم را براي حاضرين بلند بلند خواندم ، ناگهان ديدم که اين زن محجوب، سيني  چايي از دست رها کرد و به پايم افتاد!

 او با صداي بلند گريه مي کرد و مي گفت: اشعارتو  شرح درد دل من  و وصف حال روزگار تلخ من است!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 3:49  توسط حسین بیدگلی  | 

روز کتاب وکتابخوانی گرامی باد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 20:33  توسط حسین بیدگلی  | 

٢٠٠٩٠٦٢٩١٥٣.jpg - image uploaded to Picamatic

 پسرم امید

به صحرا رفته بودیم باران نم نم می آمدو بچه ها خوشحال به هر سو میدویدند و می خواندند.

بارون میاد نم نم ، پشت خونه عمم

عمم عروسی داره ، جوجه خروسی داره

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 18:39  توسط حسین بیدگلی  | 

ورزش گاه نه ورزش هیچ وقت

کمبود فضاهای ورزشی یکی از مشکلات آران و بیدگل است. هر چه جوانان این شهر به ورزش علاقه دارند در عوض مسئولان ارجمند نسبت به آن بی­توجهند . در روزهای اخیر شاهد قطعه­بندی و فروش زمینهای سه تیم فوتبال متحد ، شهید احمدی و رسالت از سوی شورای محترم شهر هستیم.این تیمها هر کدام با بیست تا سی سال قدمت در دو سه دهه­ی اخیر در لیگ دسته یک و دو آران و بیدگل حضور دارند و صدها ورزشکار در این تیمها به تمرین و مسابقه پرداخته است. نکته جالب اینکه سازمان مسکن و شهرسازی در نقشه­های خود کاربری این 50 هزار متر زمین را ورزشی تعیین کرده است اما شورای اسلامی شهر با نادیده گرفتن قانون این زمینها را در مزایده­ای که تنها یک نفر و آن هم یکی از اعضای شورای اسلامی در آن حضور داشته فروخته تا آن عضو محترم با قطعه­بندی و البته قیمتی دو سه برابر به شهروندان محترم بفروشد.ای کاش اعضای محترم به جای این اقدام کمک می­کردند تا در کنار این زمینهای ورزشی رخت­کن و سرویس بهداشتی ساخته شود و در روزگاری که شاهد هجوم  اعتیادو ... هستیم آینده­سازان این شهر از امکانات ورزشی برخوردار شوند.

منبع :وبلاگ درحوالی کویر

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 13:58  توسط حسین بیدگلی  |