|
|
|
|
|
بهشت جاییست که در آن دلهای ما شاد و به هم نزدیک باشد و در اردی بهشت می توان این نزدیکی وشادی را بیشتر حس کرد. من در این ماه هم از طبیعت وهم از ادبیات بیشتر از زمانهای دیگر لذت می برم حال چه پیوندی بین این دو است رازیست که فقط راز دان اسرار نهان می داند . در اردی بهشت به سهراب می رسیم که آواهایش همیشه من رااز دور دست ها به خود می خواند . کفش هایم کو؟ (من پا برهنه ی روزگارم....) در اردی بهشت به سعدی می رسیم و همراه نفس هایی که با او فرو می برم پر می شوم از حیات ... و فردوسی که هیچ گاه نیابد گزند. و مسعود که درود فراوان به فرزانگان / که دارد نشانی ز آزادگان
................................ تشکر واژه کوچکی است برای کاری بس بزرگ که به پاس زحمتهای فراوان آقای مسعود فرزانگان وخانواده محترمشان دربر پایی روز بزرگداشت فردوسی از آنها به عمل می آورم . حسین بیدگلی : سیم اردی بهشت سال نود یک 1391/2/30 |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت 6:2 توسط حسین بیدگلی
|
|
||
|
|
|
|
|
"روح اله سلگی" فرماندار پیشین اردستان فرماندار آران و بیدگل شد. سلگی متولد سال 1358 و دارای مدرک کارشناسی ارشد علوم سیاسی است.
راستی من نمیدانم (سلگی) به چه معناست ، شما می دانید؟ |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 0:11 توسط حسین بیدگلی
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 16:32 توسط حسین بیدگلی
|
|
||
|
|
|
|
|
کانون چلیپا نام انجمن است که عده ای از دانشجویان عاشق شعر وادب دانشگاه کاشان در آن به شعر خوانی می پردازند. دیشب رفته بودم سالن آمفی تئاتر دانشکده علوم انسانی دانشگاه کاشان تا در جلسه ادبی شرکت کنم . از همان ابتدای جلسه صندلی ها پر شده بود و من هم رفتم در انتهای سالن روی یکی از صندلی ها نشستم تا هم از فضای ادبی بیشتر لذت ببرم وهم از شعر خوانی شعرا . از آران هم تعدای از بچه های انجمن ادبی کویر آمده بودند ، آقای حامد فکریان شعر قشنگی خواند . استاد تشکری و آقای میرزایی هم بودند ولی چون بنده کسالت داشتم کمی زود از جلسه خارج شدم واشعار آنها را نشنیدم. من به دعوت یکی از دانشجویان رشته هنر ومعماری به نام آقای محمد بای به جلسه دعوت شده بودم او گاهی نوشته های وبلاگم را می خواند ، گویا آنها را دوست دارد. ............................ پرسه می زنم سطر سطر شعرهای جهان را این بار خیابانی بنویس تا به خانه بر گردم.... ............. محمد بای |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 9:3 توسط حسین بیدگلی
|
|
||
|
|
|
|
|
همین امروزپسین که به صحرا رفته بودم ، لحظه ای نسیم از لابه لای تمام عطر های خوش اردی بهشتی اش بوی تورا به مشامم رساند ، من چشمهای همیشه منتظرم را تفت دادم میان درختان باغها ی اطراف ، تا شاید در لابه لای بو ته های نورس ، تو را ببینم . اما تو نبودی ! با خود گفتم : باز هم هوایی شد ه ام ، این بو های اردی بهشتی دوباره دیوانه ام کرده اند. به شهرکه باز گشتم ، شب تازه چادر سیاهش را بر روی شهر کشید بود.همین سر چراغی بود که نشستم روی جدول کنار خیابان تا خستگی عصرگاهی رااز تنم بیرون کنم . خیابان پر بود از صداهای نا هنجار و بو های مکمل ، سیگار ، دود اگزوزموتورها و روغن نیمه سوخته ... از روی سکو که بلند شدم باز دوباره عطر تو را حس کردم ، اما خودم را به حواس پرتی های شبانه متهم کردم ، به آلرژی های بهاری . این بار چشم هایم را به همه چیز بسته بودم حتی به خودم اما تو من را از پشت شیشه ماشینت می پاییدی ، چند قدمی که رد شدم صدایی من را به خود آورد وقتی برگشتم تو را دیدم ! راستش را بخواهی چند بار تورا در رویا های ذهنم دیده بودم ، چقدر به اسطوره های خیالم نزدیک بودی ، وقتی که زبان گشودی چون شعری در من جاری شدی از چشم هایت می شد قصه های نا گفته ای را خواند چقدر دلم می خواست تا پایان تمام این شب های باقی مانده اردی بهشت حرف های تو را بشنوم ، خاتون خوب قصه های من تو چشمها یت را روی هم گذاشته بودی تا از لا به لای صداهای نا ملایم خیابان هارمونی شعرهای من را جدا کنی ، سر بکشی و حظ ببری... ....................................................... متن زیر توسط استاد عنایتی باز نویسی شده است. همین امروز بعداز ظهر که مثل همیشه به صحرای اطراف رفته بودم ، لحظه ای نسیم از میان تمام عطر های خوش اردی بهشتی اش بوی تورا به مشامم رساند . من چشم های همیشه منتظرم راچرخاندم در میان درختا ن دشت های دور و بر ، تا شاید در لابه لای بو ته های نورس ، تو را ببینم . اما تو نبودی ! با خود گفتم : باز هم هوایی شد ه ام ، این بو های اردی بهشتی دوباره دیوانه ام کرده اند. به شهرکه باز گشتم تازه شب ، چادر سیاهش را بر هم جا افکنده بود.همین دم غروبی بود که نشستم روی جدول کنار خیابان تا رویای عصرگاهی بعداز طهر را دوباره مرور کنم . خیابان پر بود از صداهای نا هنجار و بو های آزار دهنده .سیگار ، دود اگزوزموتورها و روغن نیمه سوخته .... از لبه ی جدول که بلند شدم باز دوباره عطر تو را حس کردم . اما خود را به حواس پرتی های شبانه متهم کردم. به آلرژی های بهاری . این بار پلک هایم را به روی همه چیز بسته بودم حتی به روی خودم. اما تو من را از پشت شیشه ماشینت می پاییدی. چند قدمی که رد شدم صدایی من را به خود آورد وقتی برگشتم تو را دیدم ! راستش را بخواهی چند بار تو را در رویا هایم دیده بودم .چقدر به شخصیت های خیالم نزدیک بودی . وقتی که زبان گشودی چون شعری در من جاری گشتی . از چشم هایت می شد قصه های نا گفته ای را خواند . چقدر دلم می خواست تا پایان تمام این شب های باقی مانده اردی بهشت حرف های تو را بشنوم . خاتون خوب قصه های من تو چشمها یت را روی هم گذاشته بودی تا از ازدحام صداهای نا ملایم خیابان هارمونی شعرهای من را یکی یکی از هم جدا کنی ، سر بکشی و ... ....................................... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 13:43 توسط حسین بیدگلی
|
|
||
|
|
|
|
|
غروب های سمبک ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 13:39 توسط حسین بیدگلی
|
|
||
|
|
|
|
|
عصر پنجشنبه 21/2/90 به همراه آقای محمود ساطع داستان نویس و محقق دررشته مردم شناسی ومسئول خانه احسان کاشان وآقای اسماعیلی عکاس و همچنین دوست عزیزم آقای محسن یو نسی دانشجوی رشته مرمت آثار تاریخی باز دیدی چند ساعته از چاله های دیمی کاری سمبک داشتیم. سمبک منطقه ای است در 20 کیلومتری شرق بیدگل در میان رملهای روان بند ریگ است. در این منطقه به علت جمع شدن آب باران های موسمی در بستری سخت در 50 سانتی زیر ریگها کشاورزان منطقه بیدگل تخمه هندوانه را در اوایل بهاردر میان گودی های بزرگی که طبیعت در میان ریگهای این منطقه به وجود آورده است می کارند . از کاشت تا برداشت هندوانه حدود چهار ماه طول می کشد ، در این مدت بوته ها احتیاج به مراقبت دارند وکشاورزان بیشتر روزها به چاله سر کشی می کنند در خرداد ماه و در فصل برداشت گاهن دیده شده است که هندوانه هایی با وزن بالای 10کیلو هم در این منطقه بر داشت شده است هندوانه های سنبک خاصیت دارویی دارند و جزو پر آب ترین و طعم دار ترین هندوانه های ایران می باشند. عکسهایی با دوربینم از منطقه سنبک تهیه کرده ام باشد که از دیدنشان لذت ببرید. .......................... رفع تشنگی
چاله هایی که با کندن 50 سانت به آب شیرین میرسد
برادران دشتی آقای غلام عابدینی از کشاورزان سمبک
آقای محمود ساطع در میان کشاورزان سمبک
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 10:42 توسط حسین بیدگلی
|
|
||
|
|
|
|
|
صبر کن سهراب
گفته بودی قایقی خواهی ساخت دور خواهی شد از ین خاک غریب...! قایقت جا دارد؟ من هم از اهل زمین دلگیرم.... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 6:39 توسط حسین بیدگلی
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 11:29 توسط حسین بیدگلی
|
|
||
|
|
|
|
|
گلهای باغچه حیاط خانه امان نقاشی شده توسط دخترم شیوه ی نقاشی : آبرنگ روی مقوا
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 7:23 توسط حسین بیدگلی
|
|
||